| View previous topic :: View next topic |
| Author |
Message |
negin بابا اينكاره
Joined: 14 May 2006 Posts: 195 Location: TEHRAN
|
Posted: Mon Jun 12, 2006 7:49 pm Post subject: گفتگو با خدا |
|
|
در رویا هایم دیدم که با خدا صحبت می کنم .
خدا پرسید : "پس تو می خواهی با من گفتگو کنی !
من در پاسخش گفتم :"اگر وقت دارید."
خدا خندید:
"وقت من بی نهایت است ...
در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی ؟"
پرسیدم : "چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟"
خدا پاسخ داد :"کودکی شان.
اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند،
عجله دارند که بزرگ شوند،
و بعد دوباره پس از مدت ها،آرزو می کنند که کودک باشند.
... اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند،
اینکه با اضطراب به آینده می نگرند
و حال را فراموش می کنند
و بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده
اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند،
و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند."
دستهای خدا دستانم را گرفت
برای مدتی سکوت کردیم
و من دوباره پرسیدم :
"به عنوان یک پدر ،
می خواهی کدام درس های زندگی را
فرزندانت بیاموزند ؟"
او گفت :" بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد،
همه ی کاری که انها می توانند بکنند این است که
اچازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند،
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب انان که دوستشان داریم ایچاد کنیم.
اما سالها طول می کشد تا ان زخم ها را التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشتریها را دارد.
کسی است که به کمترین ها نیاز دارد،
بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند،
فقط نم دانند که چگونه احساسشان را نشان دهند
بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند،
و آن را متفاوت ببینند.
بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند،
بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند."
من با خضوع گفتم :
" از شما به خاطر این گفت و گو متشکرم.
آیا چیزدیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم."
"همیشه".
منبع: یک مجله که اسمش را نمی دونم . |
|
| Back to top |
|
 |
arash مدير بخش سي

Joined: 27 Nov 2004 Posts: 1232 Location: www.parsx.com
|
Posted: Mon Jun 12, 2006 9:27 pm Post subject: |
|
|
قشنگ ترین و زیبا ترین لحظه زندگی هر شخص زمانی که حرفاش رو از دهن کسی دیگه ای بشنوه
ای کاش واقعا به حرف هامون ایمان داشته باشیم
ای کاش به ایمانمون ایمان داشته باشیم
ای کاش ایمانمون رو می تونستیم به زبون بیاریم
ای کاش حرف هامون رو اجرا می کردیم
کاشکی کسی بود که حرفاش حکم خدا داشت
جز خودش هیچ کس خدا نیست
هیچی نمی گه ،ولی تو سکوت فریاد ها زده
یک زمان بود فکر می کردم با ارزش ترین چیزی که هر آدم می تونه دارشته باشه دلشه
بعضی ها گنجشون بزرگتره ( دل بزرگتری دارن )
اما من اشتباه می کردم
با ارزش ترین چیزی که هر آدم داره قلبش نیست صاحب قلبشه، خداست
هر کسی یه تیکه خدا توی قلبش داره
چون خدا همه جا هست حتی تو قلب شماها
راستی یه چیزی یادت رفت بگی
من فکر می کردم خسیس ها ادم های پول داری هستن
اما بازم اشتباه می کردم
خسیس ولخرج ترین آدم های دنیا هستن
چیزی که اونا به حراج گزاشتن وقتشونه
برای اینکه وقت طلاست
نباید اون رو صرف بدست اوردن چیزی کرد که هیچ وقت به هیچ کس وفا نکرده
پول هدف نیست ، وسیله ای برای رسیدن به هدفه
و هدف برای هر کس ارزشی داره
دنبال هدفی باشیم که برای دیگران هم ارزش داشته باشه |
|
| Back to top |
|
 |
reza_telecom بابا اينكاره
Joined: 10 Dec 2004 Posts: 108
|
Posted: Mon Jun 12, 2006 10:51 pm Post subject: |
|
|
| چقدر شاعرانه!چه جلب! |
|
| Back to top |
|
 |
vahid بي تو هرگز
Joined: 26 Nov 2004 Posts: 3067 Location: Tehran
|
Posted: Tue Jun 13, 2006 11:50 am Post subject: |
|
|
| واي چه رمانتيك . خيلي قشنگ بود . شما دو تا بيايين يه مشاعره با هم راه بندازين ... |
|
| Back to top |
|
 |
negin بابا اينكاره
Joined: 14 May 2006 Posts: 195 Location: TEHRAN
|
Posted: Tue Jun 13, 2006 2:16 pm Post subject: |
|
|
| arash wrote: |
راستی یه چیزی یادت رفت بگی
|
آقا آرش : اینو از خودم ننوشتم |
|
| Back to top |
|
 |
ali بابا اينكاره
Joined: 24 Mar 2005 Posts: 112 Location: canada
|
Posted: Wed Jun 14, 2006 7:16 am Post subject: |
|
|
دمتون گرم با حال بود...
يا علي... |
|
| Back to top |
|
 |
vahid بي تو هرگز
Joined: 26 Nov 2004 Posts: 3067 Location: Tehran
|
Posted: Wed Jun 14, 2006 12:45 pm Post subject: |
|
|
| negin wrote: | | arash wrote: |
راستی یه چیزی یادت رفت بگی
|
آقا آرش : اینو از خودم ننوشتم |
شكست نفسي نفرماييد ... |
|
| Back to top |
|
 |
arash مدير بخش سي

Joined: 27 Nov 2004 Posts: 1232 Location: www.parsx.com
|
Posted: Mon Jun 19, 2006 8:08 pm Post subject: |
|
|
ولی چیزایی که من نوشتم همه از خودم بود
در ضمن باشه بابا قبول نگین خانم اقا وحید نیست |
|
| Back to top |
|
 |
negin بابا اينكاره
Joined: 14 May 2006 Posts: 195 Location: TEHRAN
|
Posted: Tue Jun 20, 2006 2:52 pm Post subject: |
|
|
| arash wrote: | ولی چیزایی که من نوشتم همه از خودم بود
در ضمن باشه بابا قبول نگین خانم اقا وحید نیست |
آفرین شما نویسنده ماهری هستید
یعنی چی ؟چطور میشه نگین هم نگین باشه هم آرش؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
| Back to top |
|
 |
negin بابا اينكاره
Joined: 14 May 2006 Posts: 195 Location: TEHRAN
|
Posted: Tue Aug 29, 2006 11:22 am Post subject: |
|
|
مدت ها قبل پسری هر روز به نرده های پل کنار جاده تکیه می کرد و به جریان آب رود خانه زیر پل خیره می شد . با خود فکر می کرد ، این آب صدها ، هزار ها و شاید میلیونها سال است که از زیر این پل می گذرد. گاهی کنده درختی، تخته پارهای و یا ترکه کوچکی سطح آب را نا هموار می کرد ، اما رودخانه باز هم صاف می شد . گاهی جریان آب بسیار تند می شد و گاه دوباره آرام می گرفت ، ولی آب رودخانه همیشه جریان داشت و از زیر پل می گذشت. روزی همان طور که پسرک به جریان آب رودخانه نگاه می کرد ، به کشف بزرگی رسید .
البته ، این کشف مادی نبود. چیزی نبود که بتواند آنرا در دستانش بگیرد. در واقع حتی نمی توانست آن را ببیند زیرا او فقط ایده ای را کشف کرده بود. او فهمید که در زندگی ، هر چیزی با لا خره مانند (آب زیر پل) خواهد گذشت.این عبارت در خاطرش نقش بست . بعدها در طول زندگی این عقیده همواره به کارش آمد و او را در برابر مشکلات یاری می کرد . او معتقد بود در زندگی راه ها و روزهایی هست که گذشتن از آنها سخت است . اگر در این راه اشتباهی می کرد که نمی توانست جبرانش کند و یا اگر چیزی از دست می داد که دیگر هیچ گاه قادر به دوباره بدست آوردنش نبود به خود می گفت : اینهم مانند آب زیر پل می گذرد.
بنابر این بی جهت بابت اشتباهاتش خود را نمی باخت و نمیگذاشت هیچ مشکلی او را از پای بیندازد زیرا آنها (آب زیر پل ) بودند. |
|
| Back to top |
|
 |
reza_telecom بابا اينكاره
Joined: 10 Dec 2004 Posts: 108
|
Posted: Tue Aug 29, 2006 11:51 pm Post subject: |
|
|
| یعنی چی ؟ نمنه؟ |
|
| Back to top |
|
 |
vahid بي تو هرگز
Joined: 26 Nov 2004 Posts: 3067 Location: Tehran
|
Posted: Wed Aug 30, 2006 7:52 am Post subject: |
|
|
يعني اينكه وحيد دلم برات تنگ شده  |
|
| Back to top |
|
 |
Amir مدير مباحث عمومي سايت
Joined: 30 Nov 2004 Posts: 1088 Location: Age Hammam Nabasham To Lebasamam
|
Posted: Wed Aug 30, 2006 11:05 am Post subject: |
|
|
| اوه اوه ... چقدر شاعرانه .... |
|
| Back to top |
|
 |
|